تبليغاتX
ج مثل جوانی

 

خودرا براي رسيدن به كارايي و اثربخشي برنامه ريزي كنيد

آهنگ زندگي بخش سي ام

راه رسيدن به موفقيت دراين است كه تا حد امكان كارتان را سازماندهي كنيد به آينده فكر كنيد براي آينده برنامه ريزي داشته باشيد و به نتايج ويژه اي نظر داشته باشيد تنها دراين صورت است كه مي توانيد درشرايط آرامش قراربگيريد و به خود به خودي برسيد ، هرچه سازمان يافته تر شوئيد ، آزادي  و انعطاف پذيري بيشتري داريد كه هرجا لازم باشد انعطاف به خرج دهيد و تغييرات لازم را درزندگي خود ايجاد كنيد .

واقعيت اين است كه با داشتن انگيزه كافي شما يكي از كارآمدترين ، موثرترين و سازمان يافته ترين اشخاص درجهان خواهيد بود .

خودرا براي رسيدن به كارايي و اثربخشي برنامه ريزي كنيد .

اين طوري شروع كنيد كه بارها وبارها به خود بگوئيد من دركارمديريت زمان عالي هستم ! من دركارمديريت زمان عالي هستم ! هرفرماني كه به تكرار داده شود و شما آن را باور داشته باشيد سرانجام ازسوي ذهن نيمه  هوشيار شما پذيرفته مي شود ، ذهن نيمه هشيار شما كلمات ، اعمال و احساسات شمارا به شكلي سازگار با اين فرامين جديد تدوين مي كند .

تاييد هاي مثبت اگر پيوسته و به شكل مثبت مورد استفاده قراربگيرند روي رفتار بيروني شما تاثير مي گذارند.

ازروشي كه براي برنامه نويسي ذهن نميه هشيار مي توانيد استفاده كنيد ، مجسم كردن وتصوير سازي است ، ذهن نيمه هشيار شما بلافاصله تحت تاثير تصاوير ذهني تان قرارمي گيرد درروانشناسي تصوير ذهني هرطور كه خودتان را ببينيد به او تبديل مي شويد ؛ خودرا شخص سازمان يافته و كارآمد ببينيد خودرا درشرايطي ببينيد كه به بهترين شكل ممكن كارمي كرديد به ياد زمان بيفتيد كه ازكار كارآيي فراوان بهره داشتيد و كارفوق العاده زيادي صورت مي داديد اين تصوير را بارها و بارها درذهن خود به نمايش بگذاريد و آن را روي داده  ذهن خود ببينيد .

 

نقل از صفحات 10-11-12-13 ازكتاب قدرت زمان نوشته برايان تريسي  با ترجمه مهدي قراچه داغي  نشر آسيم  چاپ اول سال 85 چاپ چاپخانه سهند

تنظيم از علي روحي

+ نوشته شده در یکشنبه 17 آبان1388ساعت 7:44 توسط علی |

نكته ها و انديشه ها بخش هفتادوپنجم

      

خودتان را برای پيدا کردن يک فلسفه و هدف عالی برای چند کاسه آبگوشت و چند بشقاب پلو و لحظه هائی خنديدن و مقداری گريستن و چند بار عمل جنسی و غوطه خوردن در خيالات و سپس رهسپارشدن زيرخاک خسته و درمانده نکنيد ، ولی همين حيات طبيعی اگر باديده وسيله و مقدمه برای حيات طيبه ای که در همين دنيا بادست خودتان بايد بوجود بياوريد نگريسته شود ، هرلحظه ای از آن ، فلسفه ای در بردارد و هدفی که رو به آهنگ اصلی عالم هستی می رود.

نقل از تفسير نهج البلاغه استا د جعفری

هستی چونان کتابی اول و آخر جلوه می کند ، هدف حيات در امواج طوفانی مغز ها گم می شود ، رشته زنجيری تاريخ در زير نظر تحقيق نهائی از هم می گسلد ، لذايذ و آلام مانند ريسمانها ی سياه و سفيدی درهم می پيچد و زندگی را با يک رنگ خاکستری رنگين می سازد ،  وهر دو رنگ را از قابليت تفسير ساقط می کند ،افکار نافذبزرگترين مغزهای بشری در فهم اصول و مبانی بنيادين طبيعت از ناچيزترين رويدادش گرفته تا مجموع آن ، خيره و سرگشته و درمانده می شود ،  اين است طوفانهاو عوامل بيم ووحشتی که سر راه هر انسان آگاه را گرفته است ،  و حل و فصل نهائی خودرا بطور جدی از او می طلبد ناديده گرفتن اين عوامل همان ( از خود بيگانگی ) و مبارزه با خويشتن است.

نقل از تفسير نهج البلاغه استا د جعفری

اگر به مقدار اشکهائی که در باره شکم های گرسنه ريخته می شود ، اشکهائی هم در دلسوزی به روحهای گرسنه سرازير می گشت نه شکم گرسنه ای در روی زمين باقی می ماند و نه انسانی از خود بيگانه.

نقل از تفسير نهج البلاغه استا د جعفری

به قسمت خداوند راضی باشيد تا در باره شمابيانديشم و بدانيد من در امانتی که به من سپرده شده است ، کسی را شريک نمی گردانم مگر اين که به دين و امانت او اطمينان داشته باشم ، چه از ياران من باشد و چه کس ديگری که شايستگی اورا دريافته باشم ، يعنی موجوديت خودرا از ديدگاه الهی ارزيابی کنيد ، نه از روی خواسته های نفسانی ، بگذاريد سطوح شخصيت شمارا عوامل و شرايط واقعی حيات بازکند ، و دراجتماع مطرح نمايند اگر واقعا اين دستور علی (ع) عملی می شد اين همه بدبختی ها دامنگير تاريخ بشری نمی گشت ، درجملات فوق جمله ای ديده می شود که چاره منحصر دردهای کشنده اصول و ارزشهاست ، که در رابطه مديريتها با اجتماعات بشری بوجود می آيد و تلفات فراوانی را با اشکال متنوع برانسانيت وارد می سازد . اين چاره منحصر عبارت است از امانت تلقی کردن حکومت و مديريت اجتماع که نصيب بعضی از انسانها می گردد. کسی که مديريت جمعی را درقلمرو حيات بدست می گيرد ، در حقيقت واسطه پيوستن آن جمع به هدف اعلای هستی است که تعيين کننده اش خداست ، بديهی است که آن متصدی مديريت اجتماع که خودرا واسطه ارتباط مزبور می داند مقام و حکومت را امانتی تلقی می کند که حداوند چند روزی به دست او سپرده است ، در نتيجه شريک ساختن هوی پرستان در چنين امانت الهی ، انحراف از اصل امانت داری است که شخصيت آدمی را می سوزاند و خاکستر می سازد.

نقل از تفسير نهج البلاغه استا د جعفری

تنظيم از علي روحي

+ نوشته شده در یکشنبه 10 آبان1388ساعت 7:51 توسط علی |

 

موفقيت يعني با تمام وجود كاري را كه به آن اشتياق سوزان داريد انجام بدهيد

آهنگ زندگي بخش بيست و نهم

 

موفقيت يعني  با تمام وجود كاري را كه به آن اشتياق سوزان داريد انجام بدهيد .

آيا زندگي را دوست داريد ؟ اگر جوابتان مثبت است ، زمان را تلف نكنيد اين همان چيزي است كه زندگي از آن ساخته شده است ، وقتي آموختيد كه برزمان مسلط شوئيد خودبه خود به زندگي خود مسلط مي شوئيد و سررشته امورو آينده زندگي خودرا به دست مي گيريد .

وقتي همه منابع فيزيكي و جسماني مورد استفاده قراربگيرند قدرت انسان براي حل يك مسئله چندين برابر مي شود .

ذهن حدرا مشخص مي كند تازماني كه ذهن تصوركند ، مي توانيد كاري را انجام بدهيد ، مي توانيد اين كاررا بكنيد ، كافي است اطمينان صددرصد داشته باشيد .

بايد از انگيزه لازم برخوردارباشيد براي دستيابي به قدرت زمان بايد تحت تاثير مزايا و فوايد آن ، انگيزه لازم را پيدا كنيد بايد كاملا خواهان نتايج باشيد تا بربي حالي طبيعي كه مانع از آن مي شود بتوانيد كارهايتان را انجام دهيد غلبه كنيد .

امااگر باوركنيد كه چيزي درست است ، برايتان حقيقت پيدا مي كند ، باورهاي شما سبب مي شوند كه درباره رابطه خود با جهان و مديريت زمان به برداشتهاي جديد برسيد اگر درهرزمينه اي باورهاي منفي داريد اين باورها روي انديشه و عمل شما تاثير مي گذارند وسرانجام به حقيقت شما تبديل مي شوند شما هرطور فكر كنيد همانطور مي شويد .

نقل از صفحات 1و3و5و6و9 ازكتاب قدرت زمان نوشته برايان تريسي  با ترجمه مهدي قراچه داغي  نشر آسيم  چاپ اول سال 85 چاپ چاپخانه سهند

تنظيم از علي روحي

+ نوشته شده در یکشنبه 3 آبان1388ساعت 11:28 توسط علی |

نكته ها و انديشه ها بخش هفتادو چهارم

   

هرکسی در گرو اندوخته خويش است ، بايد نخست اين اطلاعات را بدست بياوريم : 1- انسان دارای حقيقتی است بنام خود يامن ياشخصيت که مديريت اجزاء درونی و برونی اورا در اختيار دارد .2- آنچه که انسان دارامی شود بردونوع اساسی تقسيم می گردد : پديده ها و شئون جبری و اندوخته های آزادانه و اختياری 3- ملاک استناد اندوخته ها به خود انسان ،آزادی و اختيار اوست نه جبر و اکراه 4-عوامل جبری تاريخ و محيط و اجتماع ،آن انسانی که جريان معتدل خودرا دريافته و درمسير منطق حيات گام برمی دارد نمی تواند چنان بسازد و بپردازد که دست های اورا در مقابل پرونده بسته حياتش ببندد 5- البته اگر چنين فرض شود که انسانی يا جامعه ای چنان در ميان حلقه های زنجير عوامل جبری فشرده شده است که هيچ آزادی و اختياری برای او نمانده است ، از موضوع بحث خارج است 6- مادامی که خود انسان وجود دارد و به جهت عوامل جبری يا مقدمات اختياری (خود) را نباخته يا آن را بيمار ننموده است ، می خواهد آن ( خود) را آنطوری که مطلوب است بسازد ، يا مديريت آن را درشکلی بپذيرد که مطلوب اوست ، وبه عبارتی کلی تر هدف حيات خودرا در آن (خود ) تجسم می بخشد .7- آدمی درحال اعتدال روانی هرچه می کوشد تبه کاری و محروميت از آرمانهای انسانی خودرا به گردن ديگران يا به گردن طبيعت بياندازد ، بقول ويکتور هوگو : لبخند می زند ، ولی شادمانی وجدانی ندارد لذا چه بخواهد و چه نخواهد مضمون ابيات زير هشدار جدی به او می دهد.

نکوش مکن چرخ نيلو فــری را       بـرون کن زسر باد خيره سری را

بـــری دان زافعال چرخ برين را        نکوهش نشايد زدانش بـــری را            

چوتو خود کنی اختر خويش را بد     مداراز فلک چشم نيک اختری را

بسوزند برگ درختان بــــی بر    سزا خود همين است مربی بری را

8-هيچ يک از فلسفه های تاريخ و هيچ روش تحليل روانی يا روشهای انسان شناسی نمی تواند درک اين اصيل ترين واقعيت ( من هستم ) فرد و جامعه را در جريان معمولی ومنطقی منکر شود و همه می دانيم که کوشش اساسی وتمرکز قوای دماغی يک محقق در تحليل وبررسی انسان در هر قلمرو زندگی که باشد متوجه خود (من) آن انسان است که مورد تحقيق قرارگرفته است ، اگر محقق توانست وضع و موقعيت از کشف جوهر و پديدهای بنيادين ( من) انسان ناتوان بوده باشد ، هر اندازه هم که معلومات او در باره عوامل بيرون از من مفروض فراوان بوده باشد نخواهد توانست نظر قاطعانه ای را درباره او ابراز نمايد 9-چرا بايستی من مورد شناخت و کشف قراربگيرد ؟ برای اينکه بدانيم خود طبيعی او که از تفاعل ماده و رنگ آميزی های محيط بوجود آمده است ، چيست ؟ و آن (من) ساخته شده بوسيله گرايش ها و حرکات اختياری کدام است ؟

نقل از کتاب تفسير نهج البلاغه استاد جعفری

مفروض : فرض کرده شده ، آنچه خداوند بربندگان فرض و واجب نموده

تنظيم از علي روحي
 

+ نوشته شده در یکشنبه 19 مهر1388ساعت 3:35 توسط علی |

 

هرکس عاقلتر باشد و درايت بيشتری داشته باشد می تواند گفتگو هارا بهتر هدايت کند

آهنگ زندگي بخش بيست و هشتم

 

هرکس عاقل تر باشد و درايت بيشتری داشته باشد می تواند گفتگوهارا بهتر هدايت کند دوتا کودک خيلی زود برسريک اسباب بازی بگو مگو و دعوامی کنند تحمل ندارند که حرف يکديگررا بشنوند تحليل کنند و پاسخ سنجيده و عاقلانه بدهند من افرادی را ديده ام که در آغاز سخنان خود می گويند : همين که من گفتم ، گوش کن هی جواب می دهی ؟ حوصله ام را سربردی بابا ولم کن ! اين نحو سخن گفتن غلط است ، اگر قراراست درگفتگو مطلبی روشن شود هردو طرف بايد با صبوری گوش کنند و با صبوری استدلال خودشان را بگويند آن کس که صبورتر است بايد گفتگورا هدايت کند اگرديد طرف عصبانی شد ديگر بايد بحث را رهاکند تا مقداری آرامش پيدا کند وقتی که آرامش پيدا کرد دوباره گفتگورا آغاز کند .

يکی از بزرگترين مشکلات آموزشی فشار عجيبی است که مربيان ووالدين بربچه ها وارد می کنند همه انتظار دارند بچه هايشان بالاترين رتبه و نمره را بياورند درحالی که اين انتظار غيرمنطقی و غيرواقع بينانه است بچه ها دارای توان ها و توانمندی های مختلفی هستند هرکدام استعدادهای مختلفی دارند بچه هارا آن چنان که هستند بپذيريم نه آن چنان که خودمان می خواهيم درروايات ما فراوان آمده است که کارهای ساده را از بچه ها بپذيريم و از کارهای سخت درگذريم تا موجب شود بچه ها با ما ارتباط برقرارکنند.

نقل از کتاب خانواده پويا جلد 2 انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام - قم ص47-551

تنظيم از علي روحي

+ نوشته شده در یکشنبه 5 مهر1388ساعت 8:42 توسط علی |

نكته ها و انديشه ها بخش هفتادو سوم 

     

انديشه های منطقی عبارتند از آن فعاليتهای مغزی که برای رسيدن به هدفهای منظور ، در جستجوی وسايل مناسب به جريان می افتند ،  اين جريان بايستی مطابق قوانين درست انديشيدن انجام بگيرد ،  بعضی از متفکران عقيده مند ند که قوانين درست انديشيدن ، امور ثابتی هستند که در هيچ يک از شرايط ودر هيچ يک ازتحولات علمی تغيير نمی پذيرند ،  البته بايد بدانيم که اين حکم در نتيجه اعتقاد به شناخت کامل ماهيت انديشه و انواع و کاربرد آن می باشد ،  گروهی معتقد ند که ما به شماره واقعيات متنوع ، منطق و راه درست انديشيدن داريم ،  مانند منطق حيات ، منطق حرکت ، منطق ماده و غير ذالک ، انديشه های غيرمنطقی عبارتند از آن فعاليتهای مغزی که يا در هدف گيری آنها قانون مناسب آن هدف ، مراعات نمی شود و يا در انتخاب وسيله های آنها.

نقل از کتاب تفسيرنهج البلاغه استاد جعفری

بدانيد : بطور قطع زندگی پست شما جز بازی و اشتغالات بی اساس و آرايش چيزی نيست ، اين قانون  اساسی و پايدار است که توقع هدف حيات از خود حيات معمولی که خور و خواب و شهوترانی و طرب و تحرک با نيروی خود خواهی است، حيات را د رلهو و لعب و آرايش خلاصه می کند ، و روانه زباله دان تاريخ می نمايد ، هدف حيات را بالاتر از خود پديدهای زندگی کف آسا بدانيد وگرنه برای تفسير و منطقی نشان دادن هدف حيات درشاعری و فلسفه بافی و خيال پردازی غوطه ور خواهيد گشت ، و نتيجه ای جز پوچی زندگی بدست نخواهيد آورد ، موجودی که از روح الهی در او دميده شده است نمی تواند هدف اعلای حيات را در پديده های بازی و بيهوده گرائی و پيرايش ها پيدا کند .

پيمانه ايست اين جان پيمانه اين چه داند  از عرش می ستاند برفرش می فشاند

نقل از کتاب تفسيرنهج البلاغه استاد جعفری

فرش : گستردن ، گستردنی ، بساط ، هرچيز گستردنی

عرش : تخت سرير ، خيمه ، سايبان ، سقف ، کاخ ، رکن چيزی ، اعراش و عروش و عرشه جمع

پيرايش : پيراستن ، برش دادن ، تراش دادن ، بريدن و کم کردن زيادتی و ناهمواری چيزی برای خوشنماگردانيدن آن مثا بريدن شاخه های زيادی درخت ، يا زدن موی سر ، پيراينده : پيرايش دهنده

پيراسته : ساخته و پرداخته و خوش نما گردانيده شده

پيمانه : ظرفی که با آن چيز ی از مايعات يا غلات را اندازه گيرند ، بيشتر در باره ظرفی که با آن مايعات را وزن کنند اطلاقمی شود مثل پيمانه نفت ، به معنی ساغر وپياله و قدح شرابخوری هم گفته شده

غوطه : فرورفتن در آب ، درفارسی غوته و ناغوش و باغوش هم گفته شده

دميده : روييده ، وزيده

تنظيم از علي روحي

+ نوشته شده در یکشنبه 22 شهریور1388ساعت 10:34 توسط علی |

 

درمواقعی زياد خوابيدن ، بی تفاوتی و کم تفاوتی نسبت به امور شخصی يا نظافت و بهداشت عمومی می تواند نشانی از رگه های افسردگی باشد

آهنگ زندگي بخش بيست و هفتم

 

من معتقدم زنی که با نامحرم صحبت می کند خودش می داند چگونه صحبت می کند يعنی می داند که دراين صحبت کردن دنبال چيست جمله ای را از سقراط بگويم ، او می گويد : درکوچه های آتن بودم زنی را ديدم راه می رفت اما راه رفتنش نوع خاصی بود به او گفتم خانم برای چی بيرون آمده ای ؟ گفت : آمده ام تا شهر و مردم شهر را ببينم به او گفتم : تو نيامده ای تا شهر و مردم شهررا ببينی ، آمده ای تا مردم شهر تورا ببينند ! اين دو تا با همديگر فرق می کند زنی که با نامحرم صحبت می کند وقتی وقار و ابهت و شخصيتش را حفظ کند اصلا به مرد نامحرم اجازه نمی دهد که يک لبخند بزند خود زن هم خوب می فهمد صحبتش چگونه است .

درمواقعی زياد خوابيدن ، بی تفاوتی و کم تفاوتی نسبت به امور شخصی يا نظافت و بهداشت عمومی می تواند نشانی از رگه های افسردگی باشد خستگی مفرط می تواند هم نشانه و هم زمينه ساز و نشانه باشد يعنی فقر انگيزه ی تلاش ، نشانه افسردگی است ، ضربه های عاطفی ناگهانی برای کسانی که زمينه های اوليه دارند می تواند غمزدگی طولانی و افسردگی را به دنبال داشته باشد چه کسانی اين زمينه را دارند ؟ آن هايی که رابطه مطلوبی با همسرشان ندارند اصل همسراست فرزند فرع است ، فرزند آوری نه واجب و نه ضروری است ، البته خيلی خوب است انسان بايد اول قابليت پدری و مادری را پيدا کند ، پدر شدن و مادر شدن لازمه اش دعا ، نيايش و برنامه ريزی است .

ازدواج برای ارضای غرايز جنسی نيست ، برای فرزند آوری نيست ، برای از تنهايی درآمدن و زيريک سقف زندگی کردن نيست ، اين ها نتايج ازدواج است ، ازدواج برای آرامش گری است ، برای سعادت است بعد از خدا نزديک ترين شخص به انسان همسراو است ، محترم ترين شخص برای انسان از نگاه خدا پدرو مادراو است اما نزديک ترين شخص همسر اوست انسان طولانی ترين حيات را با همسر دارد .

نقل از کتاب خانواده پويا جلد 2 انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام - قم ص24-30-31

تنظيم از علي روحي

+ نوشته شده در یکشنبه 15 شهریور1388ساعت 10:28 توسط علی |

نكته ها و انديشه ها بخش هفتادو دوم 

   

   آيا ذهن آدمی که واقعيات را بوجود می آورد ؟ اين مسئله که آيا واقعيت اشياء با قطع نظر از ذهن وجود دارد ياذهن انسانی است که واقعيات را بوجود می آورد ، در فلسفه های باستانی بطور روشن مطرح نشده است ، آنچه که ديده می شود: مطالب گسيخته  و مبهمی است که نمی توان آنها را در سيستم مکتبی در آورده و بطور اطمينان بخش در باره آنها داوری نمود طرح مسئله مزبور دردورانهای اخير ، صريح و روشن در چهار نظريه عمده وارد ميدان جهان بينی گشته است ، نظريه اول : واقعيت اشياء برای خود وجود ندارد و آنچه که واقعيت دارد عبارت است از من يا عقل ، درک ، شعور ، ذهن ، و جهانی که عينی انگاشته می شود انعکاس از همان من يا عقل است .

موج خاکی فکر ووهم و فهم ماست       موج آبی صحو و سکر است و فناست

يعنی عاليترين فعاليتهای ذهنی ما تموجات ياجلوه هائی از ماده است ، ولی اين ماده موج آبی ديگری دارد که عبارت است از هشياری و فهم برين و تحير ورود بيکرانه  های هستی و سپس دگرگون شدن خود طبيعی در گذرگاه ابديت ، به هرحال نمی دانيم آيا هواداران نظريه يکم که جهان هستی را انعکاسی از من يا ذهن می دانند ،  حقيقتا خودشان به ادعای که می کنند قانع گشته اند يا روش شعر ئ ذوق پردازی را فلسفه ناميده اند ، اينان پاسخی در مقابل وحدت علم و کثرت معلومات تهيه نکرده اند ، يعنی اگر به اين ايده آليست ها بگوئيد : تنوع و تضاد هزارها معلومات از کجا ناشی می شوند ،  در حالی که علم و درک وآگاهی ما در مقابل جهان (جزخود) يک حقيقت است ،  پاسخ قانع کننده ای نخواهند داشت . نظريه دوم : اين است که جهان عينی از عقل وذهن بوجود نمی آيد ، بلکه ملاک و دليل واقعيت اشياء ، ورود در منطقه درک من است ، اگر من به عللی از درک و تعقل يک شی برکنار باشم ، کدامين دليل می تواند برای من وجود واقعی آن شی را اثبات کند ؟ اين نظريه در بعضی فلسفه ها مورد تائيد و اصرار قرارگرفته است ،  می گويد وقتی که من يکی از حواسم را نداشته باشم واقعياتی که برای من بوسيله آن حس اثبات می شد قابل پذيرش نيست ، بعضی از بی اطلاع ها خيال کرده اند که اين نظريه را بعضی از فلاسفه اسلام هم تائيد کرده اند . نظريه سوم : اين نظريه به هيچ يک از جهان بينی های دونوع ايدآليست مزبور را نمی پذيرد ، بلکه عظمت درون آدمی را درمقابل جهان واقعی اثبات می کند اين نظريه می گويد : ستارگان وجود دارند ، زمين و موجودات زمينی واقعيت دارند ،  و موقعی که انسان با واقعيات جهان هستی ارتباط علمی پيدا می کند ،اين واقعيات نمودها و عظمت های بيشتری را درجهان درونی قابل مشاهده می سازد ، يعنی انسان بامشاهده انواع محدودی از زيبائی ها در جهان عينی با زيبائی های با عظمت تر نامحدود تری دردرونش روبرو می گردد ، انسان در کاوشهای علمی اش همواره با يقين به اينکه قانون و نظمی درجهان هستی حکمفرماست ، دست به کار می شود ، اين يقين مطلق با مشاهده چند مورد از قانون ونظم بوجود نمی آيد ، بلکه يکی از عظمتهای درون آدمی است که اور ا به تلاش و هدف گيری در کاوشهای علمی وادار می کند انواع روابط ضروری که درميان رويدادهای جهان عينی وجوددارد قابل مشاهده و لمس عينی نيست ،  يعنی شما هر علت و معلولی را که تجزيه نمائيد ،  و دراين تجزيه به حد نهائی برسيد پديده ای بنام ضرورت ، يا رابطه ضروری ميان علت و معلول نخواهيد يافت ، واگر ضرورتها يا روابط ضروری عينيت خارجی داشتند ، چرا از مجرای تضاد و تحول برکنار مانده اند ، پس بنا براين نظريه هريک از انسان و جهان با اينکه از واقعيت کامل برخوردارهستند و با اينکه درشدت ارتباط با يکديگر در جريانند ، با اين حال هريک از آن دو دارای مختصات واقعی هستند ،  که در سطوح رفتار انسانی در طبيعت اتحادی دارند . نظريه چهارم : اين نظريه چنين است  که واقعيت هستی جز من را می پذيرد ومی گويد : اين واقعيت نه ساخته ذهن است و نه ذهن ملاک و اثبات کننده آن است ، بلکه معرفت آدمی محصولی از واقعيت و بوجود آمدن ارتباط ميان من و آن واقعيت می باشد ،  مادامی که واقعيت از ديدگاه من برکنار است با اينکه وجود دارد نمی تواند معرفتی بوجود بياورد ، چنانکه مادامی که انسان با ذهن و عقل ومن وجوددارد ولی ار تباطی با واقعيت عينی پيدا نکرده است ، شناخت و معرفتی هم وجود ندارد ، هنگامی که واقعيت در ديدگاه آدمی قرارگرفت مطابق شرايط ذهنی و هدف گيری هائی که دارد وبه اندازه و کيفيتی که وسايل درکش اجازه می دهد شناخت را بدست می آورد.

نقل از کتاب تفسير نهج البلاغه استاد جعفری

تنظيم از علي روحي

+ نوشته شده در یکشنبه 8 شهریور1388ساعت 9:9 توسط علی |

 

مرد بايد ملاک های خوش اخلاقی يعنی خوشرويی ، کلام خوب و نرمخويی را از ياد نبرد و برای تقويت آنها حساس باشد و تمرين و تلاش کند

آهنگ زندگي بخش بيست و ششم

  

مرد بايد ملاک های خوش اخلاقی يعنی خوشرويی ، کلام خوب و نرمخويی را ازياد نبرد و برای تقويت آنها حساس باشد و تمرين و تلاش کند .

حساس بودن نسبت به پوشش و آرايش زن و تماس نداشتن با نامحرمان از موارد غيرت پسنديده است به شرط آن که تذکردرمورد آنها همراه با محبت ، احترام ، مدارا و نرمخويی باشد و با دادن آگاهی و اطلاعات قانع کننده تقويت گردد.

اگر آگاهی و معرفت دينی و اخلاقی درست و سازنده نباشد ، دنيا و مظاهر آن مارا به بی راهه های وابستگی آزو فزون طلبی می کشاند و صفات و خوی های ناپسندی را درما ايجاد می کند اين کژ انديشی ها و زياده خواهی های دنيوی است که کم کم درهمه نظام خانواده رخنه می کند و بنيادهای پاکی و فرزانگی را فرو می ريزد و همه اعضای آن را غرق درمنجلاب عفن  پليدی ها و زشتی ها می کند ، مرد بيش از ديگر افراد خانواده وظيفه دارد از سويی محيط درونی خانه را به کانون معنويت و پارسايی تبديل کند و نزديکان خودرا از افراد و منابع آلوده و مخرب دور نگه دارد و از سوی ديگر زمينه های رشد علمی و اخلاقی هريک از اعضاخانواده  را از راه های گوناگون و سالم فراهم آورد .

 

نقل از کتاب خانواده پويا جلد 2 انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام - قم ص 93-94-96

 

تنظيم از علي روحي

+ نوشته شده در یکشنبه 1 شهریور1388ساعت 9:25 توسط علی |

نكته  ها و انديشه ها بخش هفتادويكم

    

حقيقت مادی آن موجود است که قابل تجسم و تعين فيزيکی بوده و دارای کيفيات و کميات محسوس و قابل تجزيه و ترکيب بااجسام ديگر بوده  باشد ، همچنين يک حقيقت مادی  در مجرای رويدادهائی است که منشاء انتزاع زمان فيزيکی می باشد ،  از مختصات يک حقيقت مادی تزاحم در جايگيری است ،  هيچ دوحقيقت مادی نمی توانند يک فضای حقيقی را در لحظه واحد اشغال نمايند . مجرد عبارت از حقيقتی است که از تجسم فيزيکی و اشغال فضا و کيفيتها و کميتهای محسوس و تجزيه و ترکيب بااجسام ديگر برکنار است ،  وقتی که می گوئيم روان يا روح مجرد است ،  يعنی تجسم فيزيکی ندارد ودرمجرای رويدادهائی نيست که بتوان زمان فيزيکی را از آن انتزاع کرد ،  همچنين دويا چند روح ، تزاحمی در قرارگرفتن در جايگاه ندارند .

نقل از کتاب تفسير نهج البلاغه استاد جعفری

تجسم : مجسم شدن ، تناور شدن ، بصورت جسم در پيش چشم نمايان شدن

تزاحم : انبوهی کردن ، گرد آمدن مردم در يکجا و به هم فشار آوردن

تعين : به چشم ديدن چيزی و به يقين پيوستن

در تعريف ماهيت ذهن اختلاف فراوانی در ميان متفکران علوم انسانی در همه دورانها وجود داشته است ، گروهی می گويند ذهن عبارت است از مطلق درون ذاتی که جايگاه صدها فعاليت و نمود می باشد ،  بعضی از متفکران معتقدند که ذهن عبارت است از آن حالت گيرندگی و عکس برداری که در مغز آدمی وجود دارد ،  در نظريه سوم چنين گفته می شود که ذهن يکی از وسايل شناخت و تصور واقعيات و تنظيم کننده آنهاست ، علی (ع) در جمله مورد تفسير ( ذهنها و انديشه ها به جريان می افتد ) سه نکته مهم را درباره ذهن متذکر شده است ، نکته اول :  اينکه ذهن يک حقيقت نيست ،بلکه هر فردی از انسان دارای ذهنهای متنوعی است ، نکته دوم :  اين که آن اذهان به جولان و جريان می افتند ، نکته سوم : ذهن خود به خود به حرکت و جولان در نمی آيد بلکه عامل ديگری در انسان وجود دارد که آن را می گرداند .

نقل از کتاب تفسير نهج البلاغه استاد جعفری

برای بوجود آمدن يک حرکت درذهن واحدهای زير لزوم دارد : 1) انسان دارای مغز سالم 2) واقعيات بيرون از ذهن و جريان آن 3) ارتباط آن واقعيات بازندگی انسان بطور عمومی 4) جريانی که بوسيله آن واقعيات مربوطه که در شرايط معين عنوان انگيزگی پيدا کرده اند 5) عامل تنظيم کننده انگيزه ها و جريانات.

نقل از کتاب تفسير نهج البلاغه استاد جعفری

حق بيانديشيد حق بگوئيد به حق عمل کنيد ،  و گمان مبريد که انديشه و گفتار و کردار حق در همه شرايط امکان پذير بوده ،  فورا نتيجه خودرا در اختيار شما خواهد گذاشت ، برای استخراج رگه های الماس از انبوه معادن زغال سنگ کوشش و شکيبائی ها لازم است .

نقل از کتاب تفسير نهج البلاغه استاد جعفری

تنظيم از علي روحي

+ نوشته شده در یکشنبه 25 مرداد1388ساعت 7:38 توسط علی |

مطالب قدیمی‌تر