|
نكته ها و انديشه ها بخش يكصدو بيست و هفتم |
|
قبل از هرچيزبايد موانعی را که برای پرورش روانی ما، درکاراست ازميان برداشت اين موانع شيميائی فيزيولوژيکی و روانی است ، هرآنچه به زندگی جسمی صدمه می زند برای زندگی روانی نيز زيانبخش است ، بين تعادل عصبی و آرامش روانی رابطه قطعی موجوداست ، و اين هردو باوضع بافتها و خون وفکر و احساس ما بستگی دارد ، بايستی برای جسم و جان خود آرامش تهيه کرد ، خطای بزرگی است که بگذارند عصبانيت و آشفتگی در بچه ها جای بگيرد ،هم آهنگی اعمال روانی ضروری است ،در نتيجه از عاداتی که به سبب خرابی بافتها و هورمونها می گردد بايد پرهيز کرد ، بخصوص از الکليسم و افراط درمسائل جنسی و زياده روی درغذا يا فقر غذای و تمام علل ديگری که منجر به اسکلروز عروقی و غددی و عصبی و انحطاط عضوی و پيری زودرس می گردد.
ولی وظيفه اصلی ما اين است که مدرسه را بجای آنکه يک کارخانه غم انگيزی برای ساختن تصديق و ديپلم باشد بيک کانون تعليم اخلاقی و فکری و جمالی و مذهبی و بخصوص مرکز پرورش مردان آينده تبديل کنيم .
فی الحال ما دردنيائی بسر می بريم که برای زندگی مساعد نيست در محيطی که با احتياجات حقيقی جسم و جان ما متوافق نشده است ، درديده مردم امروزی راستگوئی وفاداری به قول و کارشرافتمندانه وخيانت نکردن به ديگران ، مسخره می آيد .
بی ادبی و کثيفی و حسادت و دو به هم زنی عيوبی بزرگتر از ندانستن جغرافی و دستور زبان است ، و اجرای مقررات عقلانی زندگی کم اهميت تر از تعليم حساب نيست ، هنگام آن رسيده است که قالبهای گذشته را خورد کنيم مدرسه جز با بسط قلمرو خود نمی تواند درنجات تمدن سهم بگيرد ،بايستی فقط پرورش قوای فکری مورد توجه نباشد و امتحانات دانش آموزان را منحصرا برحسب حافظه ايشان طبقه بندی نکند.
قلب زن به مقدار 60گرم کوچکتر و سبک تر ازقلب مرد است ، زيرا وزن قلب مرد 300گرم ولی وزن قلب زن 240گرم می باشد ،مغز زن سبک تر از مغز مرد است ، زيرا مغز مرد 1200گرم تا 1400گرم و وزن مغز زن از1100گرم تا 1300گرم می باشد ، جهاز هضم درزن ضعيف تر از مرد است ، زيرا زن کمتر از مرد احتياج به غذا دارد و کمتر از او می خورد ، درصورتی که حس گرسنگی درزن بيشتر از مرد است .
|
|
نكته ها و انديشه ها بخش يكصدو بيست و ششم |
|
خوبی شامل چيزهائی است که با احتياجات اصلی طبيعت ما متوافق است ، يعنی اشياء و افکار واحساسات و اعماليکه در مجموعه خود موجبات حفظ حيات و بقای نسل و تعالی روانی را فراهم می آورند ، برعکس بدی آن چيزی است که با حفظ زندگی و ادامه نسل و تعالی روانی آدمی متباين باشد ، در حقيقت کمال خوبی با موفقيت زندگی در جنبه کاملا انسانی او متظاهر می گردد ، برخی چيزها بلاشک بدند زيرا می کشند يا فلج می کنند ويا فرد را فاسد و حقير می سازند ، مثل طاعون ، ويروس تب زرد ، و افراط در شرابخواری ، و سل و سينما و راديوی فاسد ، همچنين رشد بی تناسب قوای فکری درمقابل سجايا و نيروی بدنی ، بی ادبی ، سخن چينی ، عدم تملک برنفس ، خمودی ، دروغگوئی ، برعکس ، هوا، آب ، روشنائی ، علوم ، هنر ، مذهب ، محبت و شورو ظرفيت عمل جنبه های اصلی خوبی را نشان می دهد ، زيرا اينها عوامل عظمت زندگی فردی و اجتماعی اند.
گناه عبارت است از پيروی نکردن از نظم اشياء ، هرعمل يافکری که به زندگی بخصوص جنبه بشری آن لطمه بزند ، و آن را جريحه دار وپايمال کند يک گناه است ، کينه ورزی به همنوع ، گناه است ، زيرا کينه درعين حال جسم و جان را می گدازد ،اما تقواچنانکه سقراط تعليم می داد ، تنها شامل شناسائی خوبی نيست ، بلکه عمل ارادی و عادتی است که به کميت و شدت و کيفيت زندگی می افزايد و شخصيت را می سازد و آن را پرمايه می کند ، اميد و ايمان وشور و شوق و اراده قوی ، روی جسم مانند بخارروی توربين اثر دارد ، فعاليتهای بدنی وروانی بوسيله عشق تعالی می پذيرد ، اين فضايل شخصيت را عالی تر ،نيرومند تر و متراکم تر می کند ، برعکس عيوب شحصيت را کوچک و متشتت می سازد ، مثلا تنبلی ، ترديد رای ، غمناکی ، رشد فکری را متوقف می کند.
قوانين زندگی نيز همانند قوانين اختلاط گازها و يا سقوط اجسام غير قابل شکست است ، چون کيفر اين پايمالی خيلی دير فرا می رسد ، آدمی هنوز و خامت نتايج گناه را درک نکرده است هرگناه سبب بروز اختلالات عضوی و روانی و اجتماعی ترميم ناپذيری می شود.
انسان امروزی در دنيائی که خود ايجاد کرده سرگردان است ، انسان در سرپيچی ازقوانين طبيعی به بهای اضمهلال خود و اعقابش تمام خواهد شد .
خشونت و بی ادبی و حق ناشناسی کودکان نسبت به پدرومادر نتايج خود خواهی و جهل و ضعف پدرو مادر است بنابراين قانون بقای نسل خواهان يک رفرم فکری و اخلاقی در جوانانی است که می خواهند زناشوئی کنند اين تحول فکری دشوار و پرزحمت است ، ولی برای خوشبختی زندگی شخصی آنان و بقای تمدن ما ضروری است .
تنظيم از علي روحي |
|
نكته ها و انديشه ها بخش يكصدو بيست و پنجم |
|
زن و مرد از يکديگر متفاوت ولی مکمل يکديگرند ، فقط دستگاهای جنسی و شکل خارجی مشخص آنان نيست ، بلکه سلولها و هورمونها و حتی خونشان نشانه عضوی و شيمائی جنس آنان را برخود دارند چنانکه معروفست سرنوشت فرد برای حفظ نسل در عمق بافتها نقش بسته است ، تمايل جنسی که در سن بلوغ ظاهر می شود نتيجه اش عواملی مجهول و ترشحات غدد داخلی است ، هيپو فيز اين غده کوچکی که در قاعده جمجمه قراردارد درخون برخی مواد خيلی موثر می ريزد ، اين مواد بوسيله خون به بيضه ها و تخمدانها می رسد ، وسبب فعاليت آنها می شود ، غددسورنال و تيروئيد نيز در فعاليت جنسی سهيم اند ، اين غدد هنگام بلوغ خصايصی را آشکار می کنند که معرف هر جنس است ، بديهی است که وضع بدن بخوبی برای عمل جنسی يا ادامه نسل ترتيب يافته است ، اختصاص زن در اين وظيفه خيلی بيشتر از مرداست ، اعمال بدنی و روانی اش باتغيرات دوره ای تخمدان بستگی دارد ، ايجاد تخمچه ،آمادگی زاهدان برای پذيرش جنين ، آبستنی ، شيردادن ، سرنوشت طبيعی زن است ، سرنوشتی که بی اعتنائی بدان بی کيفر نخواهد ماند ،اختلال فکری وروانی ، کفاره ای است که زن بايد بپردازد وقتی که شرايط زندگی يا اراده شخصی او مانع از انجام وظيفه طبيعی اش گردد ، عشق مادری و ترشح شيراز پستان هردو ناشی از ترشح ماده ايست که هيپوفيز می سازد که پرو لاکتين نام دارد ، اين ماده با اثری که روی دستگاه جنسی و پستانها و مغز می کند مرد وزن را به زناشوئی وامی دارد و به زن عشق نوزاد و امکان تغذيه اورا می بخشد.
راززندگی را نمی توان درکتابها جست ، راززندگی را درخود زندگی ودرميان اعمال بدنی وفکری و معنوی بايد جست و اگر به اين سه نوع اعمال جداگانه توجه شود هيچگاه نمی توان اين راز را گشود وقتی با تلاش اراده ، روان درما تعالی پذيرفت در عين حال منظره عقل و قضاوت و تملک نفس و زيبائی اخلاق را بخود می گيرد.
آنچه آدمی را به اوج سرنوشتش می رساند احساسات است نه عقل ، روان بوسيله رنج و شوق بيشتر تعالی می پذيرد تا به کمک عقل ، ودراين سير جای عقل را که بار گرانی شده است به پشت سر می گذارد و به جوهر ه روان که عشق است منحصر می گردد ، و فقط در ميان اين شب عقل از زمان و مکان می گذرد و به کيفيتی که حتی عرفای بزرگ نيز نتوانسته اند آن را توصيف کنند به جوهره وصف ناپذير اشياء می پيوندد،شايد اين پيوستگی بخداوند همان غايت مجهولی است که فرد از لحظه ای که تخم شروع به تقسيم و جنين درزاهدان مادر رشد می کند در طلب اوست ، تکامل معنوی جز درعده معدودی از افراد بشر انجام نمی رسد ، زيرا مستلزم تلاش دائمی اراده و نوعی حالت بافتها و حس قهرمانی و تطهير حواس و افکارو شرايط ديگری است که بخوبی آنهارا نمی شناسيم ، ولی همه کس می تواند در اين ، راهی قدم بگذارد که ماوراء تيرگی ابرها به روشنائی قلل بلند می رسد.
|
|
نكته ها و انديشه ها بخش يكصدو بيست و چهارم |
|
در حقيقت دنيای ماده از دنيای معنا جدا نيست بايستی عادت کنيم که اين و آن را بشناسيم ، قوانينی که قبل از هرچيز بايد شناخت ، قوانين جهان ستارگان و دنيای اتم ها نيست بلکه قوانين تمايل اصلی اشياء است بشکلی که به مقياس ما بوسيله مشاهده و تجربه آشکارمی شوند ، اينها جنبه واقعی حقيقت را می سازند که لازم است در تمام مراحل زندگی بروی آنها متکی باشيم .
نبايستی قوانين زندگی انسان را از اصول فلسفی استخراج کرد ، بلکه بايد آن را از مطالعه خود زندگی بدست آورد ، همانطوری که قوانين شيمی و فيزيک را از مطالعه دنيای بی جان بدست آورده ايم ، هنکام آن رسيده است که اصول فلسفی را با مفاهيم علمی استحکام بخشند ، چنانکه می دانيم مفاهيمی که از مشاهده يا تجربه بدست آمده اند دربرابر هرمحکی استوارند ،و هرکس که درصحت آن ها ترديد کند ممکن است که اگر بخواهد همان مشاهدات و تجارب را تکرارنمايد ، که موجد اين مفاهيم اند ، فقط يک ديوانه می تواند مثلا قوانين توارث يا توافق با محيط را انکارکند ، متاسفانه استنتاج قوانين زندگی از مطالعه حقيقت خيلی دشوارتر از استخراج آن از فورمولها ئی است که درکتابها گرد آورده اند ، زيرا مطالعه انسان مستلزم تکنيکها ی دقيق و متعددی است و برای اين شناسائی ها به روشهای علوم کالبد شناسی و غيره احتياج داريم .
موجد : بوجود آورنده ، ايجاد کننده ، آفريننده ميل جنسی پس از تشنگی و گرسنگی قوی ترين تمايلات آدمی است ، طبيعت تقريبا برای حفظ زندگی و بسط آن يعنی بقای نسل به يک اندازه اهميت قائل است ،و درکسانی که می خواهد آنان را باهم پيوند دهد نوعی ديوانگی ايجاد می کند ، موادی که از بيضه ها و تخمدانها مترشح می شود و درخون می ريزد بروی مراکز عصبی تاثير و قضاوت را کورمی کند ، ميل جنسی فرمانروای گمنام افراد و ملل است .
امروز نيز در اين عصر خود پسندی و پستی ، عده فراوانی از مردان و زنان درميدانهای جنگ يا درديرها و يا درگوشه عزلتی از شهرهای جديد ، راه قهرمانی ووارستگی و پاکی را می پيمايند.
ديدن بدون مهر ، نگريستن درظلمت است.
|
|
نكته ها و انديشه ها بخش يكصدو بيست و سوم |
|
يک روش فکری ديگری دردوران اخير بوجود آمده است که می خواهد انسانيت را با سبک علمی انکارنمايد ، می گويد انسان يک ماشين سيستماتيک است که درمجرای قوانين طبيعت به ظرافت و پيچيدگی و تکامل رسيده است ، بنابراين ما نبايستی برای انسان يک حساب مستقل در معرفتهای خود باز کنيم ، اين روش فکری انسانيتی سراغ ندارد تا رسالتی داشته باشد ، ما اين خوش بينی را از دست نخواهيم دادکه کسانی که انسان را با تفسير ماشينی معرفی می کنند می خواهند عظمت ماشينی انسان را هم مطرح کنند ، نه اينکه می خواهند بگويند انسان جز ماشين چيزی نيست ، زيرا صدها ابعاد روانی انسان را که با مختصات ماشين قابل توضيح نمی باشد ، جز با سفسطه کاری های نامعقول ، نمی توان ناديده گرفت اگر تفاوت ميان انسان و ماشين پديده حيات بود ما می توانستيم با يک عده اصطلاحات ابهام انگيز و کلمات خوش آيند حيات را همچون يک محصول ماشينی محض مطرح نمائيم ، ولی واقعيات هرگز به تمايلات ماگوش فرا نمی دهد ، حيات اگرچه يک پديده ساده نمااست ، ولی درآن هنگام که در موجوديت آدمی به فعاليت می پردازد صدها مختص شگفت انگيز که فاصله اش تاماده و قوانين ماده به مرحله تضاد می رسد بوجود می آورد ، ما برای استنتاج علمی از اين مسئله لازم می بينيم که مقداری از مختصات انسانی را که به هيج وجه با ماشين قابل مقايسه نيست متذکر شوئيم ، مختصات انسانی از نظر ماهيت ، انسان دارای من ( خود شخصيت ) است ، تقويت اراده ، خود کم بينی ( احساس حقارت ) ، خود بزرگ بينی ، انديشه در فلسفه و هدف هستی ، انديشه درفلسفه و هدف وجودخويش ، افتخارو مباهات.
اجتماع امروزی جز به ارزشها ی مادی توجه نکرده و مسائل اصلی انسانی را که در عين حال مادی و معنوی است فراموش نموده است ، و نه تنها برای ما خوشبختی به ارمغان نياورده بلکه خودرا ناتوان برای جلو گيری از فساد ما نشان داده است ، پيروزی برسلامتی کافی نيست ، بايستی همچنين در هرفرد پرورش کامل خصايل ارثی و شخصيت او مورد توجه باشد ، زيرا کيفيت زندگی خيلی مهم تر از خود زندگی است ، بنا براين بايستی وسيله ای پيدا کنيم که بتواند مصنوعا فعاليتهائی در انسان برانگيزد ، که در عين افزايش ميزان توافق او بادنيای اجتماعی و جهانی موجبات تعالی روانی اورا نيز فراهم کند.
انسان بی بند وبار هرگز به عقابی که در فضای بيکران آسمان درجولان باشد شبيه نيست ، بلکه بيشتر به سگی می ماند که از مسکن خود فراری است و تصادف اورا درميان هياهوی اتومبيل ها به هرطرف می کشاند ، بلاشک اونيز مانند اين سگ می تواند به هوای دل خود رفتار کند و بهرکجا که می خواهد برود ، ولی او گم گشته تر است زيرا نمی داند بکجا برود ، و چگونه حودرا از خطراتی که در پيرامون دارد حفظ کند.
قسمت اعظم مردم امروزی بهوای دل خود زندگی می کند ، واز تسهيلات مادی که تکنولوژی توانسته برای او فراهم بياورد سرمست است و حاضر نيست از هيچيک از مزايائی که تمدن جديد بوجود آورده است دست بشويد ، و چشم بپوشد ، همچون آب رودخانه ای که در درياچه باشنزار ها و يا باطلاقها فرومی رود ، زندگی نيز سراشيب تمنيات مارا پيروی می کند وبه طرف همه قسم پستی و فساد می لغزد ، چنانکه امروز به طرف سود جوئی وارضای تمنيات و تفريحات می گرايد.
تنظيم از علي روحي |
|
نكته ها و انديشه ها بخش يكصدو بيست و دوم |
|
ظرفيت تلاش ، مخصوصا اگر اين تلاش متمادی است ، ناشی از ازسجاياست ، فعاليتهای اخلاقی و فکری و غددی بيکديگر هم بسته اند موادی که غدد فوق کليوی و هيپوفيز و تيروئيد می سازند ، مغز پاستور را برای اکتشافاتی آماده کردند که طليعه عصر جديدی در تاريخ بشريت است ، تيز هوشی و فروغ تصورو ايمانيکه کوههای گرانباررا تحمل می کند در عين حال محصول غدد مترشحه داخلی و کيفيت و شماره سلولهای مغزی است مختصر کاهش مقدار آهن ومس کلسيم و منيزيوم و منگنز و فلزات درخون و هورمونها،تعادل عضوی و روانی را به هم می زند ، نيرو و سرعت و چابکی وطاقت عضلات از توافق دستگاه عصبی و هوش و سجايا ناشی می شود.
درواقع مستقيما نمی توان به خوشبختی رسيد وانگهی چيزی که عموما تصور می کنند نيست ، تنها خوشبختی ممکن الحصول برای آدمی آن است که از حسن عمل بدن و روان و انجام وظيفه ای که نظام اشياء تعيين می کند بدست می آيد ، بنابراين تنها وسيله نيل خوشبختی درهمان راه کاميابی زندگی است ، جستجوی مستقيم خوشبختی بی فايده است ، وقتی که زندگی موفق شد او نيز خود فرا می رسد بايستی بجای جستجوی خوشبختی ، مساعی برای تکامل جسم وروان را بگذاريم اگر به اين کمال برسيم خوشبختی پاداش ماست .
ارزش های مثبت : فرزند ، اندرزو نصيحت ، مهمان نوازی ، جادو، غيبگوئی ، رحم ، زيبائی ، دانائی ، هوشمندی ، شرم ، احترام به بزرگان ، احترام به معلولان ( دردمندان و ساير مستمندان ) احترام به مردگان ، قناعت ، زهد، جبران بدی با نيکی ، دوستی ، احترام به زن باردار. ارزشهای منفی : آزمندی ، هوسبازی ، تاخير در اجرای وظيفه ، حسادت ، تنهائی ، جنگ ، غرورو تکبر، خيانت ، زن بارگی ، شهوت رانی ، قتل ، دزدی ، مستی ، نفاق ، پرخاشگری ، ظلم ، تجاوز به بيگناه ، آزارديگران ، اسراف ، کفران نعمت ، فريب ، نيرنگ و حيله ، ناشکيبائی ، زور آزمائی با زنان ، نوشيدن شراب خرما ، اسراف درمصرف موادحياتی ، ارزش های دوجنبه ای : ثروت ، قدرت ، شهرت.
تنازع در بقا کشنده انسان و ارزشهای اوست که همواره ناتوانان را بکام نيستی سپرده است ، ولی تعاون عامل بقا ء و تکامل انسانی است.
تنازع : باهم نزاع کردن ، بايکديگر کشمکش و ستيزه کردن
|
بر صبر و قرار !
مهدی گنجی مقدم
|
هيچ قدرت انسانی ديگری اعم از فردی و اجتماعی نمی تواند حيات يک انسان را وسيله يا واقعيت مطلوب قابل صرف نظر تلقی نموده ، سپس آن را در مقابل هدفی که تشخيص داده است ناديده انگارد ، بنابراين يابايستی خود انسان از راه منطق ووجدان چنان موقعيتی را بدست بياورد و يا فرد و گروهی که در افق بالاتری قرارگرفته اند هدف اعلا را برای او قابل درک و پذيرش بسازند و سپس حيات را برای او وسيله يا واقعيت مطلوب وقابل صرف نظر جلوه بدهند واورا راضی نمايند که خود آن انسان دست از حيات بردارد .
اگر مربيان و پيشتازان جوامع نشانی حيات مارا بدست ما بدهند هيچ انسانی احساس شکست در زندگی نخواهد کرد.
علم راه دنيای عجيب ولی پرخطری را بروی انسان گشوده است ، ما از سرابها يعنی اشباحی که محصول شناسائی ناقص اشياند گول خورده ايم ، در حقيقت علم هنوز کمک موثری درمشی زندگی نکرده است بجای آنکه از آن روشنائی بطلبيم ، ما فقط آن را برای کاوش طبيعت به نفع خود بکاربرده ايم بدين جهت درمورد سرنوشت حقيقی ما چيزی به ما نيا موخته وبعنوان راهنما ،خودرا کوچکتراز اشراق وسنن و الهامات مذهبی نشان داده است و ما نتوانسته ايم از قدرتش استفاده کنيم ، معهذا تنها علم می تواند تمام قلمرو واقع را که برای آدمی قابل درک است درآغوش بگيرد ، زيرا نفوذ قضاوت او قلمرو مشهودرا فرا می گيرد و اين قلمرو امورمعنوی رانيز چون مادی شامل می شود ، تنها وسيله درک معنويات مطالعه خود و ديگران است ، عقايد واميال و آرزوها ی ما نمی تواند منطق و هدف زندگی را روشن کنند ، مقصد زندگی جز با مطالعه مرتب موجودات زنده بدست نمی آيد سرنوشت آدمی را بايد دروجودش خواند همانطوری که از روی ساختمان يک ماشين می توان فهميد که کارش چيست.
تعادل دستگاه عصبی ، وحدت و موزونی فکر ، تا اندازه زيادی به ترکيب مواد غذائی دردوران تشکيل مغز و غدد بستگی دارد ، مثلا فقدان ويتامينها و نمکهای معدنی و ناکفايتی يا بدی مواد پروتينی محتملا علت برخی از نواقص فکری و اخلاقی است ، بديهی است که دستگاه عصبی و اندامها وشعور کودکی که با قهوه و نان سفيد وقند وشيرينی جات و گاهی الکل تغذيه شده ناگزير معيوب خواهد بود ، همانطوری که اختلال تعادل فسفرو کلسيم دربدن سبب پيدايش بيماری راشيتيسم می شود ، فقر غذائی دوران کودکی نيز برای هميشه آثاری روی جسم و جان فرد باقی می گذارد .
راشيتيم : مرض نرمی استخوانها که بيشتر درکودکان فقير که غذای کافی نمی خورند وويتامين D بقدر کافی ببدن آنها نمی رسد توليد می شود واستخوان بندی بيمار به حالت غضروفی باقی می ماند وساقها و ستون فقرات کج می شود، معالجه آن با خوردن غذاهای ويتامين داروروغن ماهی و استراحت در معرض اشعه آفتاب صورت می گيرد.
|